59.

1. این در و دیوار لعنتی، این پنجره، اینها هیچ‌کدام گوش خوبی نیستند. وقتی با آنها صبحت می‎کنم، وسطش می‌گویم "اصلاً گوشت با من هست؟" اما لعنتی نمی‌گوید "آره عزیزم، دارم به تو گوش می‌دم." که بعد من با ذوق بگویم "خب.." اما لعنتی‌ها همانطور خیره خیره آدم را نگاه می‌کنند. حرف‌ها می‌ماسد در دهان آدم. اصلاً همان بهتر که سرم را ببرم زیر پتو با خودم حرف بزنم.

2. ما چه بنده احساساتیم. و هر چه خورده‌ایم و کشیده‌ایم از آن است. که گاه دل غنج می‌رود گاه رنجیده و خمور گوشه‌ای کز می‌کند.

/ 0 نظر / 17 بازدید