57.

1. تو ندیدی آن لحظه‌ای را که سرم را در بغلت فرو بردم و اشک ریختم. انگاری باید تمام فشارهای رویم را خالی می‌کردم. آن هم در بغلت سرم را فرو بردم و بغضم را ترکاندن. این راحتترین راه خالی شدن است. اما.. آرام نمی‌شوم. نمی‌شوم. نمی‌شوم.

2. همه چیز آنطوری که مطابق میلت می‌خواهی نمی‌شود. همه چیز آنقدر سرکش است و به حرفت گوش نمی‌دهند. که سرکشانه از تو دور می‌شوند. آنقدر دور که دستت به جایی بند نیست. آن وقت است که بند دلت پاره می‌شود، می‌ترسی. خیلی می‌ترسی. دختر بچه‌ای می‌شوی و دلت کسی را می‌خواهد بگیرتت. محکم بگیرتت.

3. آنچه به زبان آید به عمل آید؟

/ 1 نظر / 9 بازدید
یک مرد یک زندگی

هيچ كس مجبور نيست، انسانِ بزرگی باشد. تنها، انسان بودن كافي است. پیش من هم بیاین خوشحال می شم